فتح 86=اقتصاد خرد:تابع مطلوبیت
(((خَلقَ کُل شَِی فَقَدرُه تقدیرا.اِنَّ الله سَریعُ الحِساب.خَلقَ الله سَبعَ سَماوات طِباقا))))
بسم الله الرحمن الرحیم
واژه مطلوبیت (به انگلیسی: Utility) به معنای فایده و سودمندی است که در فارسی اکثراً به «مطلوبیت» ترجمه میشود؛ اگرچه این ترجمه از نظر معنا نادرست است؛ اما چون دو واژه فایده و سودمندی در متون اقتصادی در معنای دیگری کاربرد دارند، بهتر است از همان واژه مطلوبیت به جای Utility استفاده شود.
تعریف اصطلاحی مطلوبیت در اقتصاد
به تعریف اقتصاددانان مطلوبیت کیفیتی است که کالایی را برای افراد خواستنی میکند. به بیان دیگر، مطلوبیت عبارت است از رضایت مصرفکننده که از مصرف کالا و خدمات حاصل میشود. در واقع کلمهٔ کلیدی مطلوبیت رضایت است نه سودمندی.
مفهوم مطلوبیت بسیار وسیع میباشد و مترادف لذت شخصی میباشد. برای نمونه مواد مخدر برای فرد یا افرادی مضر میباشد ولی برای یک معتاد لذتبخش میباشد و یا مجبور به استفاده از آن است و در صورت عدم استفاده درد خواهد داشت، از این رو فرد معتاد به لحاظ بالا بردن لذت و یا فرار از درد در کوتاه مدت از آن استفاده میکند و این کالا برای او اصطلاحاً دارای مطلوبیت یا خوشایندی میباشد.
در هنگام گزینش کالاها و خدمات مسلماً کالایی را برخواهیم گزید که برای ما خوشایندی و مطلوبیت بیشتری داشته باشد. تمایل مردم معمولاً بر این است که از بابت مقدار پولی که برای یک کالا یا خدمت میپردازند مطلوبیتی به دست آورند که بیشتر از مطلوبیت خود آن پول باشد و یا این که از زحمت (عدم مطلوبیت) ناشی از کار برای کسب آن میزان پول بیشتر باشد.
سیر تعاریف مطلوبیت از زمان جرمی بنتام تا به امروز
واژهٔ مطلوبیت را اولین بار فردی انگلیسی مطرح کرد. اصل کلی فلسفه بر منفعتگرایی و مطلوبیت استوار است. معاصرین از واژهٔ مطلوبیت در مباحث حقوقی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی استفاده میکردند اما به تعریف مشخصی از این واژه دست نیافته بودند. در این زمان برای اولین بار به تعریف دقیق این اصطلاح پرداخت. در مقدمهای بر اصول خلاقیات و قانونگذاری دربارهٔ رفتار انسانی : «طبیعت، انسان را تحت سلطه دو مقتدر قرار داده است: لذت و رنج». وی سپس اصل مطلوبیت را به عنوان اصلی اخلاقی معرفی نموده و عنوان میکند که حداکثر شدن خالص لذت (یا لذت کل منهای مجموع درد و رنج)، تعیین میکند که عمل درست و صواب کدام است. این مبانی به این معناست که مطلوبیت قابل اندازهگیری است. هر کس با در نظر گرفتن هفت بعد اصلی لذت، که به آنها اشاره کرده بود، مطلوبیت خود را اندازهگیری کند و در ادامه به چهارده لذت ساده، دوازده رنج ساده، و عوامل مؤثر بر آنها اشاره میکند.
با این حال نه اقتصاددانان هم عصر به درک رابطهٔ بین ارزش کالا و مطلوبیتی که از مصرف کالا به دست میآید نرسیدند. رابطهٔ بین ارزش استفادهای و ارزش مبادلهای کالا درک شد تناقض مشهور آب و الماس را مطرح کردند ارزش کالا را به میزان کاری که برای تولید آن به کار میرود مرتبط کردند.، از نمایندگان تجدیدنظر طلبی در تاریخ اندیشه اقتصادی، مدعی است که با تأکید بر نظریه صرفاً انگلیسی موجب به تأخیر افتادن پذیرش نظریه ارزش مبتنی بر مطلوبیت شدند. کسی بود که به رابطهٔ بین قیمت و مطلوبیت اشاره کرد. جونز به نقش کلیدی مطلوبیت در اقتصاد اشاره میکند و اعتقاد دارد که ارزش، تماماً بستگی به مطلوبیت دارد و علم اقتصاد باید بر مبنای مطلوبیّت ریخته شود. او همچنین مطلوبیت را امری نسبی و تابع شرایط گوناگون و در ارتباط با کالاها و خدمان مختلف میدانست.
دربرداشت در مورد مطلوبیت تفاوتی وجود دارد. کلاسیکها مطلوبیت را به عنوان خصیصهٔ عمومی یک کالا محسوب میکنند و نقش مطلوبیت و تقاضا در قیمت یک کالا را نادیده گرفته بودند. در حالی که اقتصاد دانان نئوکلاسیکی بر این باورند که مطلوبیت نه یک اندیشهٔ مطلق، بلکه رابطهٔ نسبی بین شیء و انسان است. به تبیین این مسئله پرداخت. او با وارد کردن تحلیلهای هندسی در اقتصاد توانست سیستم بینابینی را ارائه کند که تلفیقی است از تئوری " کار ارزش" ریکاردو و تئوری " مطلوبیت ارزش " نئوکلاسیکها.
اما امروزه مطلوبیت در معنای مدرن آن حاوی هیچ اطلاع خاصی از "سطح لذت " ناشی از مصرف یک چیز نیست بلکه حتی نمیتوان رابطهٔ علت و معلولی بین مطلوبیت و انتخاب افراد را در نظر گرفت. درواقع مطلوبیت چیزی نیست مگر یک مفهوم جعلی که کار ما را در مدل سازی رفتار انسانی راحت تر میکند.
اندازهگیری مطلوبیت
با توجه به این که مطلوبیت یک مفهوم کیفی است، نمیتوان آن را به وسیلهٔ روشهای علمی متداول اندازهگیری کرد. با این وجود دو نگاه به مطلوبیت وجود دارد: مطلوبیت کاردینالی و مطلوبیت اردینالی.
مطلوبیت کاردینالی
اقتصاد دانان در جواب این سؤال که آیا میتوان مطلوبیت را اندازهگیری کرد این طور استدلال میکردند که مطلوبیت قابل اندازهگیری است و میتوان مطلوبیت را بوسیله واحدی بنام (یوتیل) اندازهگیری عددی کرد.این افراد معتقدند که مطلوبیت نه تنها قابل اندازهگیری است بلکه جمع پذیر نیز هست، به این معنی که میتوان مطلوبیت به دست آمده از مصرف دو کالا را با یکدیگر جمع کرد. اقتصاد دانان با نظریه عددی بودن مطلوبیت مخالف بودند؛ و این عقیده را داشتند که مطلوبیت کسب شده ناشی از مصرف یک کالا را در یک مکان در مقابل مصرف یک کالای دیگر در مکان دیگر اندازهگیری میشود. از نظر این افراد اگرچه مطلوبیت قابل اندازهگیری است، اما جمع پذیر نیست و باید به مقدار مصرف همزمان کالاها برای اندازهگیری توجه کرد.
نظریه ارزش کار که ریشه در عقاید فلسفی یونان باستان داشت به این مفهوم ارتباط پیدا میکند.
مطلوبیت اردینالی
بعدها اقتصاد دانان دیگر نظریه متفاوتی ارائه دادند که اول اینکه مطلوبیت افراد را نمیتوان اندازهگیری کرد و دوم مطلوبیت غیرقابل اندازهگیری را میتوان رتبهبندی کرد. مثلاً مصرف ناشی از کالای X بیشتر یا کمتر یا مساوی کالای Y است؛ ولی نمیتوان گفت که از مصرف کالای x، یا کالای y، چند عدد (مثلا ۳۰۰ یا ۴۰۰)یوتیل مطلوبیت به دست میآید. اولین کسی که با کنار گذاشتن مطلوبیت کاردینالی، تئوری رفتار مصرفکننده را بر اساس مطلوبیت اردینالی مطرح کرد.
به عنوان نمونه میتوان گفت که مطلوبیت این سبد کالایی بیشتر یا کمتر و یا مساوی سبد کالایی دیگر است. لازم است ذکر شود که یک سبد کالایی هم میتواند شامل کالاها باشد هم شامل خدمات. کالاها و خدمات هردو بخشی از کالاهای اقتصادی هستند.
مفهوم مطلوبیت کل و نهایی
به مطلوبیت حاصل از کل کالاهای مصرف شده مطلوبیت کل (Utility Total) میگویند. هر قدر واحدهایی از یک کالا که مورد مصرف فرد در واحد زمان قرار میگیرد بیشتر باشد، مطلوبیت کلی که بدست میآید نیز بیشتر است.
مطلوبیت نهایی (اضافی)(Marginal Utility) عبارت از تغییر در مطلوبیت کل به ازاء تغییر یک واحد از مقدار کالای مصرف شده در یک دورهٔ زمانی مشخص است.
تابع مطلوبیت چیست؟
احتمالا از یک طرف بارهای بار این کلمه «مطلوبیت» یا همان یوتیلیتی (Utility) را از زبان اقتصاددانان شنیده اید و از طرف دیگر شاهد نقدهای زیادی بودیده اید که به اقتصاددانان ایراد می گیرند که انسان ها را محدود به لذت های مادی می کنند یا می گویند رفتار کسی که جانش را فدا می کند چگونه با مفهوم مطلوبیت قابل توضیح است. متاسفانه عمده این نقدها به خاطر عدم آشنایی با مفهوم درست تابع مطلوبیت کاملا بی ربط به موضوع است. فکر کردم شاید بد نباشد کمی دقیق تر به این مفهوم به ظاهر بدیهی بپردازیم.
مطلوبیت در مفهوم قدیمی آن (تا پایان نیمه اول قرن بیستم) نشان گر سطح لذتی بود که یک فرد از مصرف یک کالای خاص کسب می کند. با این برداشت از مفهوم مطلوبیت ها من سیب را به گلابی ترجیح می دهم چون مطلوبیت ناشی از سیب برای من بالاتر از مطلوبیت ناشی از مصرف گلابی است. به عبارت دیگر مطلوبیت «علت» ترجیحات انسان ها است. احتمالا مفهومی که در ذهن بسیاری از مردم است به این توصیف نزدیک است. نقدهای موجود هم عمدتا بر اساس این نوع برداشت از مفهوم مطلوبیت صورت می گیرد.
مطلوبیت اما در معنی مدرن آن نه تنها حاوی هیچ اطلاع خاصی از «سطح لذت» ناشی از مصرف یک چیز نیست بلکه حتی آن رابطه علت و معلولی بین مطلوبیت و انتخاب افراد هم وجود ندارد. در واقع مطلوبیت چیزی جز یک مفهوم جعلی که کار ما را در مدل سازی رفتار انسانی راحت می کند نیست. این مفهوم چگونه تعریف می شود؟
فرض کنید شما را در مقابل تمامی انتخاب های موجود در دنیا قرار می دهند. از خوردن یک سیب و دو سیب و یک گلابی و دو گلابی و رفتن به مشهد و عبادت و لهو و لعب و کسب علم و قدم زدن در طبیعت و کمک به دیگران و خلاصه هر انتخابی که می تواند پیش روی شما باشد. به شما می گویند در ذهن خود بین انتخاب این گزینه ها تصمیم بگیرید. شما مثلا ممکن است یک سیب را به یک گلابی ترجیح بدهید ولی دو گلابی را به یک سیب ترجیح بدهید و یک کیلو گوشت را به دو تا گلابی و کمک به یک آدم فقیر را به مصرف یک کیلو گوشت و الخ. حالا این فهرست مرتب شده را در نظر گرفته و به هر کدام از گزینه ها یک عدد نسبت بدهید. تنها شرط قضیه این است که اگر یک گزینه ای به گزینه دیگر ترجیح داده شد عددی که به عنوان مطلوبیت به آن نسبت داده ایم باید بالاتر باشد. مثلا من اگر یک سیب را به یک گلابی ترجیح می دهم می توانم به مطلوبیت ناشی از مصرف سیب عدد ۱۰۰ یا ۱۰۰۰ یا ۱۰۰۰۰ و به گلابی ۹۰ یا ۹ بدهم. همین. تمام شد. تابع مطلوبیت ساخته شد. ما الان تابعی داریم که انتخاب های ما را به عنوان ورودی گرفته و یک عدد به عنوان مطلوبیت به ما پس می دهد. در این جا در واقع ما به خاطر این که مطلوبیت سیب بالاتر از گلابی است آن را انتخاب نمی کنیم بلکه اگر به هر دلیلی – که به اقتصاددان ها مربوط نیست- سیب را به گلابی ترجیح بدهیم مطلوبیت بیشتری به آن «نسبت» می دهیم.
احتمالا حدس می زنید که اولا تابع مطلوبیت با این تعریف هیچ اطلاعی از سطح لذت دربر ندارد و فقط موقعیت نسبی گزینه ها را نشان می دهد و ثانیا تابع منحصر به فردی نیست. در واقع اگر یک تابع مطلوبیت را تحت یک تبدیل خطی مثبت قرار دهیم (یعنی به آن عدد مثبت اضافه کنیم یا همه عدد های آن را در عدد مثبتی ضرب کنیم) تابع مطلوبیت معادل قبلی به دست می آوریم چون رتبه نسبی انتخاب های ما هیچ تغییری نکرده است. به زبان خودمانی تابع مطلوبیت قدیمی معدل دانش آموزان را گزارش می کرد و تابع مطلوبیت جدید فقط رتبه آن ها را در کلاس. چون به این نتیجه رسیده بودیم که محاسبه معدل کار غیر ممکنی است. حالا اگر کسی می خواهد نقد کند باید به این مفهوم جدید نقد داشته باشد. اقتصاددان ها در بحث نظریه تصمیم در مورد مسایل و کم بود های این تعریف بحث می کنند. مثلا این سوال را مطرح می کنند که اگر افراد نتوانند بین دو گزینه به یک تصمیم برسند و یکی را انتخاب کنند (به زبان ریاضی وقتی فضا تحت عمل گر مقایسه تمام نباشد) آن وقت مطلوبیت چگونه تعریف می شود؟

